خرید بک لینک
مدتی هست که بی خبریم از هم...

و من و افکار تو...

گویا ما برای هم ساخته نشده ایم!

شاید یه روز بیام نقطه آخر رو بزارم اینجا و برم برای همیشه.....

شاید...

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 17:32

فکر کنم دیگه باید باور کرد... نرسیدن... نبودن... و مال هم نبودن رو... ناراحتم از روزهایی که می تونستم کاری بکنم ولی نکردم... و از روزهایی که کاری کردم ولی نباید می کردم... ناراحتم از خودم... از نبود

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 17:32

بعد از 3 ماه بر گشتم به اون شهری که عاشقی رو با هم شروع کردیم... نمی دونم کجایی... و چکار میکنی... ولی من الان زیر همون آسمون آبی هستم که سال هایی رو در کنار هم بودیم... آسمونی که گاهی ابری بود... بار

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 17:32

ماه های آخر 97... و فکرایی که تورو دارن... مثل دیروز و امروز که نشستم کلی عکسای قدیممون رو دیدم... خوبی اینجا اینه نمیخونیش (البته به گفته خودت) و اینکه هرچی بکم قضاوت نمیشم از طرفت... لااقل نمیگی بهم

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 17:32

دیدت خوابت...

در روزهایی که ناگهان در افکارم ظاهر میشی...

نشونه خوبیه یا بد...

ولی حس قشنگیه دیدن دوباره تو...

در رویاها و خواب هایم...

بهارجان هرجا هستی مثل خواب هام خندون و شاد باش...

+ مراقب خودت باش...

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 17:32

شاید با خودت گفتی...امیر نه ولنتاین رو یادش بود...نه ماهگردمون رو...همیشه بهمن برام قشنگ بود چون دقیقا روز قبل ماهگردمون میشه ولنتاین...هرچند دیگه فکر نکنم برامون اهمیت داشته باشه که ولنتاین باشه یا ن

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 17:32

سخته...

تورو بخوام...

ولی ندارم...

اینکه هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه جای خالیت و حالی که تو بهم میدیو پر کنه...

شدیدا دلم مشروب میخواد...!

یه چیزی که منو بیخیال کنه از دنیا...

از آدماش...

از این حس های بد....

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 17:32

صفحه بندی